فایز دشتی

 

 




 

 
 
 

 

 

منوی وبلاگ (1)

 

موضوعات
  (35) عمومی
(0) پست های انتقالی

 

 

  آرشیو ماهانه
 

 

 

  لينک دوستان
  وبلاگ تخصصی بيهوشی
وبلاگ فايز دشتی در بلاگفا
گالری عکس خورموج

 

 

  لوگوی دوستان

<-BlogTitle->

 

 

  آمار و نویسندگان
  نويسندگان :
  (35) مجتبي سعيدي

 
آمار بازديد :

بازديد هاي امروز : 11
بازديد هاي ديروز : 16
بازديد هاي این ماه : 1
كل مطالب : 35
كل بازديد ها : 15242
ايجاد صفحه : 7.015625 ثانیه

 
   


 

 

 فايز دشتي
       

 

 

--

اگر دانی که فردامحشری نیست
سوال و پرسش و پیغمبری نیست
بتاز اسب جفا تا میتوانی
که فایز را سپاه و لشکری نیست

--

سحر دل ناله های زار میکرد
چنان که دیده را خونبار میکرد
شکایت های ایام جوانی
به فایز یک یه یک اظهار میکرد

--

بتی کز ناز پا بر دل گذاد
ستم باشد که پا بر گل گذارد
تمنایی که دارد یار فایز
به چشم ما قدم مشکل گذارد

--

به رخ جا داده ای زلف سیه ره
به کام عقرب افکندی تو مه را
که دیده عقرب جراره فایز ؟
زند پهلو به ماه چارده را

--

دلا امشب نه وقت قال و قیل است
نه هنگام حکایات طویل است
ببین فایز ! قوافل در قوافل
به هر جانب صدای الرحیل است

--

رخت تا در نظر می آرم ای دوست
خودم را زنده می پندارم ای دوست
ولی چون تو برفتی یار فایز
بگو این دل به کی بسپارم ای دوست

--

نسیم روح پرور دارد امشب
شمیم زلف دلبر دارد امشب
گمانم یار در راه است ، فایز
که این دل شور در سر دارد امشب

--

سوار خنگ خوش رفتارم امشب
روانه جانب دلدارم امشب
چو سلطان حبش فایز ز شوقش
جهان زیر نگین پندارم امشب

--

بگو تا دلبر حورم بیایید
سفید و نازک و بورم بیاید
دمی که می رود تابوت فایز
بگو تا بر لب گورم بیاید

--

دو چشمت چون به چشمانم نگه کرد
لب لعل و رخت روزم سیه کرد
مکن عشوه دگر بر فایز زار
که ابروی کجت جانم تبه کرد

 

 

         

  نوشته شده توسط مجتبي سعيدي

نظرات 23

 

 

 فایز دشتی
       

 

 

 

 

 

 

         

  نوشته شده توسط مجتبي سعيدي

(نظر بدهید.)

 

 

 دانلود
       

 

 

نام فایل

حجم

دانلود

صبحدم - با صدای بخشو ۳.۶
شروه ۱۰.۶

 

 

         

  نوشته شده توسط مجتبي سعيدي

(نظر بدهید.)

 

 

 فایز دشتی
       

 

 

فایز دشتی - مجتبی سعیدی

-

فایز دشتی - مجتبی سعیدی

-

فایز دشتی - مجتبی سعیدی

با تشکر فراوان از دوست گرامی جناب آقای حسین میدری که سه دوبیتی ناب از سروده هاشون رو در اختیار من گذاشتن تا در وبلاگ فایز دشتی درج کنم.

وبلاگ آقای میدری : http://dobeititar.blogfa.com/

 

 

         

  نوشته شده توسط مجتبي سعيدي

(نظر بدهید.)

 

 

 
       

 

 

--

گذشت ایام گل ای بلبل زار
بکن چون من ز هجران ناله بسیار
گل تو سر زند هر ساله از نو
گل فایز نمی روید دگر بار

--

مه بالا نشین پایین نظر کن
به مسکینان کلامی مختصر کن
بتا فایز غریب این دیار است
محبت با غریبان بیشتر کن

--

دلم را جز تو کس دلبر نباشد
به جز شور توام در سر نباشد
دل فایز تو عمدا میکنی تنگ
که تا جای کس دیگر نباشد

--

بهار آمد زمین فیروزه گون شد
به عزم سیر دلدارم برون شد
به گل چیدن در آمد یار فایز
همه گل ها ز خجلت سرنگون شد

--

سر و زلف تو آشوب جهان شد
اسیر زلف تو پیر و جوان شد
هنوزم اول دنیاست ، فایز
که بر پا فتنه آخر زمان شد

--

شب آمد تا شب وصلم دهد یاد
دهد خاک وجودم جمله بر باد
یقین میسوخت فایز ز آتش دل
نمی کردش گر آب دیده امداد

--

سحر در خواب دیدم با دل زار
که سر بنهاده ام در دامن یار
نبودم راضی از این خواب فایز
که تا محشر شوم والله بیدار

--

هر آن کس عاشقست از دور پیداست
لبش خشک و دو چشمش مست و شیداست
بود فایز مثال روزه داران
اگر تیرش زنی خونش نه پیداست 

--

بتا بیژن صفت در چه گرفتار
منیژه وار اگر هستی وفادار
کمند زلف بگشا چون تهمتن
تو فایز را ز چاه غم برون آر

--

مرا هم ساق و هم زانو کند درد
کمر با ساعد و بازو کند درد
به هر عضو تو فایز پیری آمد
جوانی رفت و جای او کند درد

 

 

         

  نوشته شده توسط مجتبي سعيدي

(نظر بدهید.)

 

 

 فایز دشتی
       

 

 

شاید موردی که می خواهم به آن بپردازم جدید نباشد ولی مثل اینکه پایانی ندارد .بحث اینکه فایز دشتی است ولا غیر شکی نیست .ولی گویی عده ای نمی خواهند این مسئله را قبول کنند دلیلش واضح است و آن تعصبی است که ناشی از عدم مطالعه و  اگر مطالعه ای بوده آن را ندید گرفته است که از فایز دشتی  به نام دیگری یاد می کنند. از آوردن نام جعلی معذورم _ همانطور که از بکار بردن نامی غیر از خلیج فارس معذوریم _ اگر مطالعه ای در مورد شرح حال فایز دشتی داشته باشید  خواهید یافت _حتی در کتابهایی که با نام جعلی وارد بازار شده است _ به صراحت اعلام شده است که مرحوم محمد علی دشتی معروف به فایز دشتی  در کردوان دشتی به دنیا آمده در دشتی زیست کرده و در همانجا دار فانی را وداع گفته است. اما هنوز نویسنده!! یا محقق!! کتاب را که تکذیب است به چاپ رسانده  به بازار نشر می دهد تا شاید از این راه تعداد کتابهای منتشره خود را چونان بیلان کاری افزایش دهد!!! که بسیار جای تاسف دارد هم برای نویسنده !! هم برای خریدار  الا ایحال امید که نویسنده!! به اشتباه خود پی برند .

 

 کوتاه سخن در کنار چاپ کتاب به نام جعلی  باید گفت در دیار فایز دشتی نیز آنطور که باید و شاید بهایی در خور به ایشان نداده اند چه به لحاظ انتشار آثار از طرف محققین و چه به لحاظ برگزاری بزرگداشت و نام گذاری بر اماکن فرهنگی ادبی ،که اگر بوده فقط به فایز اکتفا شده است چرا ؟؟

منبع :http://dashtiha.persianblog.ir

 

 

         

  نوشته شده توسط مجتبي سعيدي

(نظر بدهید.)

 

 

 اشعار فایز دشتی با صدای جاویدان استاد محمد رضا شجریان
       

 

 

آلبوم یاد ایام - تصنیف زلف سیاه - دستگاه شور

با تشکر فراوان از دوست عزیزم جناب آقای دکتر جاوید توکلی که این فایل صوتی را در اختیار من گذاشتند تا برای دانلود به علاقه مندان فایز دشتی آماده کنم .

 

 

         

  نوشته شده توسط مجتبي سعيدي

(نظر بدهید.)

 

 

 عکس کنار فایز - واقع در حوالی روستای گزدراز شهرستان دشتی
       

 

 

کناری که در حدود یکصد سال پیش به دست فایز دشتی در باغ بگم روستای گزدراز (واقع در شهرستان دشتی) کاشته شده و هنوز هم

به «کنار فایز» معروف است بطوری که می گویند و از عکس نیز پیداست این کنار بارها قطع و بریده شده و باز هم سبز شده و رشد کرده است .

اثر خانه فایز فایز نیز (که از خشت ساخته شده بود) در پشت کنار سفیدی می زند که بر اثر گذشت زمان با خاک یکسان شده و بصورت تلی در آمده است . در اینجاست که فایز گفته است :

 

در باغ بگم منزل و مأوای من است           بوذر نیم و ربذه چرا جای من است

 منبع : کتاب ترانه های فایز

 

 

         

  نوشته شده توسط مجتبي سعيدي

(نظر بدهید.)

 

 

 
       

 

 

11

برفت آن یار و از ما مهر برداشت
خیالش هم مرا آسوده نگذاشت
به فایز آنچه کرده آن جفاجو
نه باور کرد دل نه عقل پنداشت

12

دل و شوق و خیال و مهر هر چار
کشانندم همی تا منزل یار
تو را این چار فایز دشمنانند
از این خصمان به مردی خود نگه دار

13

اگر هنگام مردن دلبر من
نهد از مهر بر زانو سر من
بگیرد یار فایز را در آغوش
بسا آسان رود جان از تن من

14

بت زورق نشینم در امان باد
خدایش از بلایا حرز جان باد
به دریا باد فایز یارش الیاس
به صحرا خضر با وی هم عنان باد

15

بیا تا برگ گل نارفته بر باد
گلی چینیم و بنشینیم دلشاد
بت فایز مکن تاخیر چندان
که تعجیل است عمر آدمیزاد

16

سحر دل خود به خود فریاد میکرد
از این فریاد خاطر شاد میکرد
سراپا شمع سان میسوخت فایز
مگر عهد جوانی یاد میکرد

17

رخ تو آتش و زلف تو دود است
مرا زین سردمهری ها چه سود است ؟
چو فایز در بیابان تشنه جان داد
چه حاصل در صفاهان زنده رود است

18

اگر خواهی بسوزانی جهان را
رخی بنما بیفشان گیسوان را
بت فایز اشارت کن به ابروت
بکش تیغ و بکش پیر و جوان را

19

ندارم راحتی جز رنج و زحمت
به جز خواری و دشواری و محنت
دل فایز به پیری کرده پرواز
به باغ گلرخان چون اشتر مست

20

من از عهد جوانی تا شدم پیر
نکردم در جفای دوست تقصیر
چرا فایز وفا کرد و جفا دید
کنم با کوکب بختم چه تدبیر ؟

 

 

         

  نوشته شده توسط مجتبي سعيدي

(نظر بدهید.)

 

 

 فایز اسطوره عشق و عرفان است
       

 

 نوه فایز دشتی دوبیتی سرای مشهور جنوب ایران گفت: برای مردم دشتی فایز اسطوره عشق و عرفان و نماد دوبیتی جنوب است.
 عباس یوسفی که به خاطر عارضه قلبی در بخش سی‌.سی.‌یو تحت مداوا قرار دارد امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در بوشهر با قدردانی از عیادت مسئولان و دوستداران فایز گفت: فایز نماد دو‌بیتی جنوب است و پس از یک قرن نه تنها فراموش نشده بلکه با دو بیتی‌هایش جنوب تا شمال و شرق تا غرب را در نوردیده است.
وی ادامه داد: برای مردم دشتی فایز اسطوره عشق و عرفان است و از آن جا که تمام زندگیش در قلمرو جغرافیایی دشتی گذرانده و انعکاس آلام، رنج‌ها و شادی‌های مردم دشتی بوده است لذا فایز همواره در قلب مردم دشتی جاودانه زیسته است.
وی با اشاره به خاستگاه شروه در دشتی و تلاقی شروه بنام فایز اظهار داشت: فایز آغازگر صوتی بنام شروه بوده واز این بابت به شروه فایز‌خوانی هم می‌گویند.
یوسفی با نقل خاطره‌ای از فایز ادامه داد: شبی در روستای شنبه فایز مهمان بوده و زنی با صدای دل انگیزی لالایی می‌خواند و فایز بداهه با این دوبیتی با صدای شروه پاسخ زن را می‌دهد:
سحر صوت خوش لالای جانان به جسم مردگان بازآورد جان
چنان فایز کند بی صبر وآرام که چون مجنون نهد سر در بیابان
نوه فایز دشتی با اشاره به اشعاری که منسوب به فایز بوده و چاپ شده خاطر نشان کرد: از دیرباز تاکنون در دوبیتی‌های فایز تحریفاتی صورت گرفته و هر کسی به سلیقه خودش دوبیتی‌هایی سروده و از تخلص فایز استفاده کرده و مفتون نیز چون نسخه‌ای از اصل اشعار فایز در اختیار داشت بسیاری از دوبیتی‌های فایز را تضمین کرده است.
یوسفی که هم اکنون 81 سال دارد با اشاره به ویژگی‌های مردم دشتی یادآور شد: مردم دشتی مردمی شجاع، بی باک، با تقوا، خونگرم و مهمان‌نواز هستند و در جنگ با انگلیس حداقل 70 نفر از مبارزان دشتی به شهادت رسیدند، ولی حق آنان ادا نشده و به خوبی رزم و شجاعت مردم دشتی در نبرد با استعمار انگلیس به تصویر کشیده نشده است.
وی با یادآوری شرح حال زندگی خودش تصریح کرد: فایز دارای سه فرزند پسر و شش دختر بوده و من فرزند زائر احمد سومین فرزند فایز هستم و پدرم اهل علم و شعر بوده و مدتی نیز رئیس گمرک لنگه بوده است.
یوسفی افزود : بنده بهره کمی از طبع شعر برده‌ام و کشاورزی ودامداری شغل اصلی من بوده است.
زائر محمد علی دشتی متخلص به فایز فرزند رئیس مظفر در سال 1250 قمری در روستای کردوان دشتی به دنیا آمد و در سال 1330 قمری در روستای گزدراز دشتی چشم از جهان فرو بست.
 
منبع : مند نیوز

 

 

         

  نوشته شده توسط مجتبي سعيدي

نظرات 1

 

 

 10 دوبیتی از فایز دشتی
       

 

 

1

نه یادم می کنی نه می روی یاد
به نیکی باد یادت ای پریزاد
عجب نبود کنی فایز فراموش
فراموشی است رسم آدمیزاد

2
 
به سیر باغ رفتم باختم من
نظر بر نوگلی انداختم من
اللهی دیده فایز شود کور
که دلبر آمد و نشناختم من

3

ندانم ای غالم در چه دشتی ؟
در ایام جوانی خوش گذشتی
گذشتی از بر چشمان فایز
چو عمر رفته رفتی برنگشتی

4

سر زلف تو جانا لام و میم است
چو بسم الله الرحمن الرحیم است
به هفتاد و دوملت برده حسنت
قدم از هجر تو مانند جیم است

5

صنم عشق تو همچون نار نمرود
مرا در منجنیق عشق فرسود
خلیل آسا رود فایز در آتش
تو «قل یا نار کونی برد » کن زود

6

دلم در نزد جانان است امشب
چو مرغ نیم بریانست امشب
کبابی از دل فایز بسازید
که سروناز مهمانست امشب

7

دل من همچو هدهد در سبا شد
خیالم چون سلیمان در قفا شد
دل فایز ز استحضار بلقیس
مثال آصف ابن برخیا شد

8

مرا ز آنروز قصه مشکل آفتاد
که کار من رجوعش با دل افتاد
ملامتهای خلق و خیر فایز
همه بی صرفه و بی حاصل افتاد

9

خداوندا جوانیم به سر رفت
درخت شادکامی بی ثمر رفت
درخت شادکامی عمر فایز
سر شام آمد و بانگ سحر رفت

10

اگر دورم من از تو ای پریزاد
فراموشم نکن زنهار زنهار
همان عهدی که با تو بست فایز
وفادارم اگر هستی وفادار

 

 

         

  نوشته شده توسط مجتبي سعيدي

(نظر بدهید.)

 

 

 چند دوبیتی زیبا از فایز دشتی
       

 

 

برای مشاهده سایز اصلی هر تصویر  ٬ روی آن کلیک کنید


به زیر زلف برق گوشواره
زده بر خرمن عمرم شراره
بیا فایز که از نو آتش طور
تجلی کرده بر موسی دوباره

مرا در پیش راهی پر ز بیم است
از این ره در دلم خوفی عظیم است
برو فایز میندیش از مهابت
که آنجا حکم یا رب رحیم است

صنم تا کی دل ما را کنی آب
دل نازک ندارد اینقدر تاب
اگر تو راست می گویی به فایز
به بیداری بیا پیشم نه در خواب

مگر یار آمده بر پشت بامم
که بوی جنت آید بر مشامم؟
فرودآ گر چه فایز نیست قابل
بیا بنشین نگه دار احترامم

غم و غصه تن و جانم گرفته
فراق یا دامانم گرفته
به کشتی اجل فایز سوار است
میان آب ، طوفانم گرفته

به زیر زلف مشکین عارض یار
نمایان چون قمر اندر شب تار
چنان جلوه کند بر چشم ، فایز
که زاغی برگ گل دارد به منقار

مرا شب سیل آه از دل برآید
که یادم از دو زلف دلبر آید
نشیند چشم در ره ، فایز هر شب
که شاید یارم از سویی در آید

دانلود عکس های بالا بصورت یکجا ٬ با کیفیت عالی

 

 

 

 

 

         

  نوشته شده توسط مجتبي سعيدي

(نظر بدهید.)

 

 

 دانلود کتاب ترانه های فایز دشتی مخصوص موبایل
       

 

 

دانلود کتاب یکصد و یازده ترانه زیبا و خواندنی از فایز دشتی

 

با فرمت jar

قابل اجرا بر روی اگثر گوشی ها

حتما" دانلود کنید .

 

 

 

 

 

 

         

  نوشته شده توسط مجتبي سعيدي

(نظر بدهید.)

 

 

 فایز دشتی و ترانه سرایی در جنوب
       

 

 

در جنوب ترانه  با نام «فایز دشتی» همراه و مترادف است و حتی گاهی ٬ شروه را هم «فایز خوانی» یا «دشتی خوانی» می نامند . و هنگامی که از ترانه و ترانه سرایی در جنوب سخن میرود ٬ بلادرنگ نام فایز به ذهن متبادر می شود . کسی که پس از باباطاهر عریان ٬ زیباترین ٬ پر احساس ترین ٬ ماندنی ترین و شاعرانه ترین ترانه ها را سروده و به یادگار به صفحه و سینه تاریخ سپرده است . ترانه هایی با بار عاطفی و احساسی قوی ٬ تشبهات زیبا ٬ که همه بیانگر درد و اندوه ٬ غربت زدگی ٬ ناکامی و سرخوردگی شاعر و انسان زمانه او است ٬ و البته عشق ٬ سنگین ترین بار ٬ در این میان بر دوش شاعر است .

 

از آن پس ٬ ترانه سرایان جنوب ٬ بیشتر راه و روش فایز دشتی را در پیش گرفته و ادامه داده اند . تا جایی که به مرور و باز هم به علت عدم ثبت و ضبط صحیح و دقیق و به موقع و منتقل شدن آنها از سینه به سینه ای ٬ از روستا به روستایی و شهری به شهری ٬ آن چنان به هم آمیخته شده که بسیاری از آنها را که از فایز هم نیست به نام فایز خوانده می شود . و آن اختلاط و درهم ریختگی وقتی بیشتر می شود که میبینیم تخلص بسیاری از شاعران جنوب به هم شبیه و با یک وزن ٬ صدا و آهنگ و بخشی هستند . مانند « مفتون ٬ نادم ٬ باکی ٬ شیدا ٬ واثق ٬ ناصح ٬ یغما ... »

از این که بگذریم ٬ فایز دشتی بی تردید پیشرو و آموزگار تمام ترانه سرایان جنوب است .

برگرفته از کتاب هزار و دویست ترانه محلی از بوشهر - عبد المجید زنگویی

 

 

         

  نوشته شده توسط مجتبي سعيدي

(نظر بدهید.)

 

 

 ترانه هاي فايز دشتي
       

 

 

 

نه یادم می کنی نه می روی یاد

به  نیکی باد   یادت    ای پریزاد

عجب  نبود  کنی   فایز فراموش

فراموشی  است  رسم  آدمیزاد

 

به سیر باغ رفتم باختم  من

نظر بر نو گلی  انداختم من

الهی  دیده  فایز شود  کور

که دلبز آمد و نشناختم من

 

 

دلم راجز  تو کس دلبر نباشد

به جز شور توام در سر نباشد

دل فایز تو  عمدا  میکنی تنگ

که تا  جای کس دیگر  نباشد

 

 

 

مه  بالانشین   پایین   نظر  کن

به مسکینان کلامی مختصر کن

بتا  فایز  غریب  این  دیار  است

محبت  با   غریبان  بیشتر  کن

 

 

فایز دشتی 

شب آمد تا شب وصلم دهد یاد

دهد خاک  وجودم  جمله بر  باد

یقین می سوخت فایز ز آتش دل

نمی کردش  گر آب  دیده  امداد

 

 

 

گذشت  ایام  گل  ای  بلبل  زار

بکن چون من زهجران گله بسیار

گل  تو  سر زند  هر  ساله  از نو

گل   فایز   نمی  روید  دگر   بار

 

 

 

 

 دانلود عکس های بالا با کیفیت مناسب 

 

 

         

  نوشته شده توسط مجتبي سعيدي

نظرات 43

 

 

 دانلود لالایی (سری دوم)
       

 

 

با عرض سلام

 

 

اینبار سه تا لالایی علی اصغر رو برای دانلود آماده کردم که خودم شب عاشورای حسینی تو حسینیه صاحب الزمان روستای کردوان سفلی ضبط کردم  . امیدوارم که دانلود کنید و از شنیدنش لذت ببرید .

 
شماره لالایی       با صدای    
لالایی شماره ۱ ابراهیمی لینک دانلود
لالایی شماره ۲ ایزدپناه لینک دانلود
لالایی شماره ۳ رستمی لینک دانلود

 

در آخر هم یه نوحه قشنگ با صدای عبدالله محمدیان خواه رو ضبط کردم که ظهر عاشورا خونده میشه و خیلی دلنشینه .

ذولجناح بی صاحب از میدون در آمد واویلا...............................

 
لینک دانلود

 

 

         

  نوشته شده توسط مجتبي سعيدي

نظرات 1

 

 

 فایز دشتی
       

 

 -

 

 

         

  نوشته شده توسط مجتبي سعيدي

(نظر بدهید.)

 

 

 دانلود شروه های دلنشین دشتی (سری دوم)
       

 

 

با عرض سلام خدمت تمامی فایز دوستان و شروه دوستان

 

بنا به استقبال گسترده شما دوستان عزیز از سری

 قبل دانلود شروه های دلنشین دشتی ٬ اینبار سعی

 کردم که شروه های زیباتری  را  از شروه خوان های

 شناخته شده تر  ٬ با حجمی کم برای دانلود در اختیار شما بزارم  .   

 

شماره

شروه

شروه

خوان

طول

(دقیقه)

حجم

(MG)

لینک

دانلود

۱

اسماعیلی 30       5      دانلود 
۲ اسماعیلی 28 5 دانلود
۳ اسماعیلی 29 5 دانلود
۴ اسماعیلی 30 5 دانلود
۵ خشیع 17 3 دانلود
۶ خشیع 13 2 دانلود
۷ خشیع 13 2.5 دانلود
۸ خشیع 17 3 دانلود
۹ مفتاح 30 5 دانلود
۱۰ مفتاح 30 5 دانلود
۱۱ گراشی 30 5.5 دانلود
۱۲ گراشی 30 5.5 دانلود
۱۳ حیدری 25 4 دانلود
۱۴ حیدری 16 3 دانلود
۱۵ عبدل 30 5 دانلود
۱۶ عبدل 24 4.5 دانلود
۱۷ عبدل 4 0.5 دانلود
۱۸ قاسمی 30 5.5 دانلود
۱۹ بخشو 30 5 دانلود

 

 

         

  نوشته شده توسط مجتبي سعيدي

نظرات 4

 

 

 فایز دشتی و شروه
       

 

 

موسيقي و ترانه هاي بوشهر را ميتوان به دو گروه تقسيم كرد: گروهي كه با فرم آزاد (متر آزاد) اجرا ميشده اند كه اكثرا "شروه" ناميده شده اند و به طور كلي پريودي را كه در موسيقي عبارت از مطلب مستقل و به اتمام رسيده اي كه عملا شامل 8 ميزان بوده تشكيل ميداده است (كه در موسيقي هاي غيراروپايي به ندرت ميتوان پريودي را پيدا نمود كه شامل 8 ميزان باشد) كه به وسيله ي سكوت هاي طولاني از هم مجزا ميشوند و معمولا به هر پريود يك بيت تعلق ميگيرد. در اين آوازها، ملودي كه انحناي مشخصي را داراست ابتدا نقطه ي اوجي را در حركت خود هدف قرار ميدهد و اين اوج نسبت به صداي پاياني، اكثرا صداي پنجم (كه در موسيقي به معناي آن است كه از نت آغازين پنج نت و يا سه پرده و نيم فاصله دارد) و گاهي استثناء يك اكتاو (كه به مجموعه ي هفت نت مثل دو ــ رــ مي ــ فاــ سل ــ لا ــ سي با تكرار نت اول دو) را تشكيل ميدهد ساخته شده اند. و تقريبا تمام پريودها از اين شكل پيروي ميكنند. گرچه گاهي اوقات در جزييات نسبت به هم تفاوت دارند.
"شروه"، يا دو بيتي هاي محلي كه اكثرا با آوازي به فرم آزاد خوانده ميشده اند داراي قدمتي بس طولاني است و مناطق دشتي، دشتستان و تنگستان را موطن اصلي آن ميدانند.
"شروه تنها به آواز محلي دشتی ٬ دشتستاني و تنگستاني  گفته ميشود كه براي خواندن آن از ترانه هاي فايز دشتی و گاه دوبيتي هاي هم وزن آن استفاده ميشود." (1)
موسيقي "شروه" با مقدمه اي شروع ميشود كه متن اشعار آن از مولوي است. متن اكثر ترانه هاي بوشهر و اطراف آن امروزه از اشعار دو شاعر معروف محلي به نام زاير محمدعلي معروف به "فايز" كه در "كردوان" در بخش دشتي ميزيسته و احتمالا در سال 1911 وفات يافته و شاعر ديگري به نام "سيد بهمنيار" ملقب به مفتون كه او نيز در بخش دشتي "بردخون" ميزيسته استفاده ميشود.
تاريخ موسيقي بوشهر مانند ديگر شهرهاي سرزمين مان ايران تا زمان كمي قابل تعقيب و بررسي است و موسيقي مذهبي بويژه موسيقي اي كه در ايام سوگواري در بوشهر انجام مي پذيرفت اهميت بيشتري نسبت به موسيقي محلي داراست و آوازهاي شام غريبان در بوشهر، خورموج و كنگان از يك بستر سرچشمه ميگيرند.
بي گمان بوشهر و موسيقي اش را بدون حضور اشعار فايزدشتی نميتوان بررسي كرد. در بوشهر و اطراف آن فايز دشتی جزيي از زندگي روزمره مردمي است، دو بيتي ها و شيفتگي شعر وي كه از ويژگي ژرف احساسي اوست، او را از تمامي شاعران روستايي مجزا ميسازد.

 


پانويس:
1ــ نقل از منوچهر آتشي شاعر و نويسنده

 

برگرفته شده از مقاله "بوشهر و موسیقی"
نویسنده: داریوش افراسیابی
سایت نویسنده: www.DAFRASIABI.com

 

 

         

  نوشته شده توسط مجتبي سعيدي

نظرات 2

 

 

 شروه و دشتی
       

 

 در آغاز باید پرسید : واژه شروه از کدام اقلیم و کدام زبان و فرهنگ برخاسته است؟ آیا این کلمه اصالتا جنوبی است یا این که ریشه در زبان سترگ شرق ایران یعنی پهلوی دارد؟ اگر چه دیگر نمی توان منکر این واقعیت شد که در سراسر کشور شروه را به نام ما جنوبی ها می شناسند و در سده های اخیر این واژه ارجمند از منطقه گرم کرانه های خلیج به گوش دیگر هم وطنان رسیده است.
و دوباره باید پرسید که آیا شروه در آغاز این چنین تلفظ می شده یا این که در گذر زمان تراش خورده و به شکیل ترین و خوش آهنگ ترین صورت در آمده است.
باری، شروه واژه ای است ناب و ایرانی بر این خاک قدسی روییده و از آبشخور فرهنگ و تمدن دیر پای اقوام آریایی نوشیده و سپس در سیر تطور خود از دالان کلماتی هم چون شرفنگ sarfang ، شرفه sarfa(e) ،شرفالنگ sarfalang، شرفک sarfak و شرفانگ sarfang عبور کرده و اکنون در کسوت زیبایی شروه خودنمایی می کند. تمام این واژه های یاد شده در طی زمان در زیر گرد و غبار فراموشی دفن گردیده اند. اما واژه شروه بخت آن را داشته که زنده و سبز و جاوید در گلستان زمان و اندیشه اهل جنوب نشو و نما کند و به شکوفه بنشیند.
شروه بر مبنای معنایی که از کلمات یاد شده یعنی اجداد او استنباط می گردد به صدای پا و هر صدای آهسته تعبیر می شود. اما در این میان شرفاک sarfak علاوه بر این که معنی صدای پا را می دهد: به مفهوم بانگ نیز آمده است شرفه نیز در معنای صدا و حرکت و آهنگ به کار رفته است.
آن چه را که از روایات تاریخی به ما رسیده شروه این آوای سوزناک به دوران ساسانیان برمی گردد و شاید در آینده رد پای آن را از گذشته های دورتر می توان سراغ گرفت.
شروه را اگر چه مومنانه ترین، نجیب ترین، و پر زخم ترین آوای سراسر جنوب می شمارند، اما این سوال پیش می آید که در کدام نقطه از این سرزمین پر رنگ تر و جدی تر به آن پرداخته اند و به تعبیر بهتر، پایتخت این شعر و شعور در کدام نقطه از استان بوشهر واقع شده است؟
بی تردید در پاسخ به این پرسش تنها کلمه ای که به ذهن متبادر می شود کلمه جلیل دشتی است: کلمه ای که اتفاقا در فرهنگ موسیقی ایران زمین جایگاه ویژه ای داشته و یکی از مایه های پر مایه این موسیقی اصیل است.
به این ترتیب منطقه دشتی- این سرزمین سرشار از آفتاب – مرکز محور شروه به شمار می آید. شروه در یک جمله مهم ترین آهنگ و سوز و ساز جنوب است. این سروده از دل برخاسته بیشتر مواقع در مایه دشتی، شوشتری، ترک و نوا خوانده می شود.
شروه به صورت منفرد و تک نفری با نوایی سوزناک اجرا می گردد که البته باید آن را با مرثیه خوانی متفاوت دانست. زیرا این آوای جنوبی در قالب دو بیتی هایی است که بیشتر عاشقانه اند و بوی وصل و فراق و وصف معشوق می دهند و چه بسا محتوای این دو بیتی ها بسیار از غم دور می باشد اما شکل و شیوه ی قرائت و خواندن آن ها به صورت شروه خواه نا خواه با ریتمی غم پالوده واندوه سرشته همراه می گردد. ذکر این عبارات از آن رو لازم بود که مرثیه خوانی چنان که از نام آن بر می آید با مرثیه و مرگ خویشاوندی دارد. اما شروه چیزی است فراتر است، زیرا هم غم و هم شادی و به تعبیر دیگر همه گستره ی زندگی و مرگ را در بر می گیرد.
گاهی یک نفر: صدای قُل قُل و ریتمیک قلیان در فاصله ی هر دو بیتی تا دو بیتی بعدی به کمک شروه خوان می آید تا هم او بتواند نفسی تازه کند و هم این که محفل را از یک موسیقی طبیعی در کنار شروه خوانی بهره مند سازد. البته هیج تردیدی نیست که یک شروه خوان قهار و زبر دست از همه اصوات و آلات موسیقی مستغنی بوده و صدای پر شور او به تنهایی در جلب مخاطب و در بردن او به آسمان تلذذ هنری موفق عمل می کرده است.
بدین سان شروه خوان به تنهایی در قالب یک ارکست بزرگ موسیقی ظاهر می گردید و شنوندگانش را با خود به قله های شور و احساس بالا می برد.
برای تشریح شروه، برای عاشقانه سخن گفتن از آن، برای این که از تمام زوایای تاریخی، پژوهشی و علمی به شروه نگاه بیندازیم و در نهایت برای این که درباره شروه به معنای واقعی کلمه صحبت کنیم ناگزیر هستیم قدم به اقلیم دشتی بگذاریم و از شاعران بزرگ دوبیتی سرای آن که احیانا شروه خوانان والایی هم بوده اند سخن به میان آوریم.
منکر این حقیقت نیستیم که اکنون شروه سرود معنوی و آهنگ درد یا لوده ی تمام مردم استان بوشهر است و در منطقه های دشتستان و تنگستان و دیگر نقاط استان برای شروه خوانان و شروه سرایی حرمت فراوان قائل هستند و چه بسا دوبیتی سرایان و شروه خوانان چیره دستی هم از آن اقالیم برخاسته اند و هم اکنون صدای دل انگیز و پرشورشان از اقصی نقاط استان نیز فراتر رفته است منتها به صراحت می توان گفت مرکز ثقل شروه و خاستگاه واقعی آن منطقه دشتی است.
و مگر نه این است که فایز این شاعر و شروه خوان ماندگار زاده فرخنده این سرزمین است؟ کسی که نام والایش هم سنگ و مترادف شروه قلمداد می شود و مردم استان گاهی به جای شروه خوانی از لفظ فایز خوانی استفاده می کنند که همان معنای شروه خوانی را تداعی می کند.
بر این اساس هر جغرافیایی و هر اقلیمی با توجه به آب و هوا و تاریخی که از سر گذارنده یک هنر و خصلت معنوی را بیشتر پرورانده است. این که چه کسی می توان منکر این حقیقت گردد که پایتخت غزل، شیراز است؛ زیرا دو غزل سرای مقتدر خواجه حافظ و شیخ اجل سعدی را در دامان خود پرورده؛ هر چند خاستگاه واقعی غزل فارسی خراسان می باشد ولی ما خراسان را به عنوان زادگاه شعر حماسی می شناسیم آن هم به واسطه داشتن شاعری بزرگ هم چون حکیم طوس ... بنابراین مقدمه چینی بدون هیچ معارض و منکری به صرف داشتن فایز از منطقه دشتی می توان به عنوان مرکز شروه سرایی و شروه خوانی یاد کرد.
از دیر باز در قریه ها و دشت های خطه دشتی مردمان ساده دل، خونگرم و مهربان همه آرزوها و خواسته ها و عقده های فرو خورده خود را در لباس شروه پوشانده اند تا این گونه شب و روز و گاه و بی گاه در سایه درختان و در محفل های دوستانه و شب نشینی ها در هنگام کار و بعد از کار تسکین خاطری بیابند و به یک تسلی ارجمند نایل شوند که احساسی متعالی در اعماق وجودشان بیدار گردد که به رشد معنوی آنان نیز مدد رساند.
مردم دشتی از گاهواره تا گور با شروه هم نفس و همدم وهمراه هستند مادر در کنار گهواره شروه را لالایی وار در گوش طفل می خواند و این گونه کودک به خواب می رود. خوابی که تارو پود آن را واژه های مه آلود و افسونگر و جادویی شروه تشکیل می دهد در عهد جوانی هم در شیرین ترین مراسم زندگی یعنی عروسی، شروه خوان با آهنگ های شاد و گزینش دوبیتی هایی که توصیف معشوق و شرح وصال را در بر می گیرد سرور و نشاط جماعت را افزون می نماید و سرانجام در لحظات تلخ و تاریک سوگواری، محزون ترین و غم افزاترین آوا، آوای شروه خوانی است که بر سر گور دوبیتی هایی در وصف بی وفایی روزگار و ستم زمانه بر لب می آورد و به حق می توان احساس کرد فرد متوفی در زیر خروارها خاک این آوای مقدس را می شنود و با رضایت و طیب خاطر به خوابی شیرین و گاهواره ای و عمیق و جاودانی فرو می رود.
بنابراین مردم دشتی دم به دم و لحظه به لحظه با شروه مانوس اند. تابستان ها در پناه سایه سار نخل ها، در گرما گرم درو، در آتش باران خرما پزان و عروج پررنگ بر قامت نخل ... و در پاییز و زمستان و بهار گرد بر گرد چاله های پر آتش، هم نوا با دیدمک ها و قدم به قدم با ابرهای مهاجر و باران های شبانه، در شب نشینی های روستایی در لحظه های شیرین عاشقانه و در اقامت حزن انگیز هجران و درد داغ فراق ... در همه ی این لحظات این شروه است که رفیق راه و هم زبان مهربان آن هاست.
در این جا این پرسش پیش می آید که چرا مردم دشتی بیشتر از دیگر مردمان به شروه پناه برده اند و آن را چون مکتوبی آسمانی مقدس شمرده اند؟ چگونه می توان این حادثه فرهنگی و این اتفاق تلخ وشیرین و در عین حال پر از فخر ومیمنت را ارزیابی کرد وسنجید؟
آیا در پشت این شروه سرایی عواملی اجتماعی، روانشناسی و تاریخی رخ پنهان نکرده اند؟ بی شک همه این عوامل دست به دست هم داده اند تا شروه بتواند در نقش راوی دردها و آرزوهای نهفته اهل دشتی ظاهر گردد.
گویا تاریخ به همه سنگدلی و بی رحمی خود ظلم و ستم بیشتری بر مردم این عرصه از خاک روا داشته بوده است. که این گونه از دست روزگار به فغان آمده بوده اند و آواز اندوهگین شان بر آسمان پر شده بوده است.
نظام ارباب – رعیتی و خان خانی و به تعبیر تاریخی تر آن ملوک الطوایفی اگر چه در جای جای استان بوشهر از قدیم الایام رواج داشته اما گویا این نظام شوم در خطه دشتی پررنگ تر بوده است. سلسله وحشی و ستمگر خوانین مردم را هم چون بردگان می شمرده اند و در تمام فصول سال از گرده ی آنان کار می کشیده اند و سرانجام همه محصول را به زور سر نیزه و تهدید تفنگ از آنان مطالبه کرده اند و به جز قوت لایموتی برای آنان باقی نمی گذاشتند. داشتن چند لقمه نان و چند کله خرمای سرخ به قول قدما آرزوی هر مرد اهل دشتی بوده که خانواده چند نفره ای را تحت سرپرستی خود داشته است.
بر ظلم خوانین و تعدی و زور حاکمان بی مروت می بایست ستم زمانه و بی مهری اقلیمی و آب و هوایی را هم بیفزائیم که به مثابه قوز بالا قوز دردی بر درد این مردم شریف و مظلوم می افزوده است.
تابستان های طولانی، گرمای طاقت فرسا و تنگی معاش، گذر تش بادها و تداوم تنگ سالی ها و بارانی ها همه دست به دست هم می دادند و بر این مردم بی پناه تحت سیطره بیداد هجوم می آوردند و به انواع بیماری های واگیر و همه گیر در کنار گرسنگی و بی کسی، عرضه زندگی را سخت بر آنان تنگ می کردند. بدین منوال شما فکر می کنید برای یک مرد و زن جنوبی و به خصوص اهل دشتی چه چیزی باقی مانده است؟ دست ها تهی، دل ها پر اندوه و چشمه ی اشک ها خشک ... آیا به جز آهی و ناله ای و دعایی که هر چند از کنگره های عرش استجابت بسی دور بوده و مصداق فریاد خاموش را داشته؛ اما برای کسی که زمین از او اعراض کرده و او را از خود رانده چه می ماند؟ به جز آسمان، آن سفره تهی آبی!
آری برای مردم دشتی که زمین را خان بیدادگر از آن ها ربوده بود تنها آسمان باز به جا می ماند و خدای ناپیدا!
و آسمان اگر چه تهی بود اما میدان وسیعی بود که می شد اسب چموش دردها و ناله ها را در آن به جولان آورد.
شروه آن ها را به آسمان می برد تا لحظه هایی هر چند کوتاه از زمین نفرین شده دل برگیرند و با خیال آسوده یاد رنج ستم و گرسنگی را از خاطر بزدایند. پس شروه بیهوده به این درجه از قداست و نجابت دست نیافته است. شروه فریاد سوزناک یک نفر مفتون و محزون نیست که رو در روی غروب خونین بر فراز تپه ای بایستد و عقده های فردی و انفرادی خود را در دره های تنگ طنین انداز کند؛ خیر، شروه فریاد گروهی و سفیر آلام همگانی است وقتی یک نفر شروه می خواند همه ی دشتی است که شروه می خواند، همه ی جنوب است که از درد سخن می سراید و همه ی قلب های چاک خورده ستمدیدگان و غمگینان عالم است که از دریچه حنجره ای نوای مقدس انسانی خود را آشکاره می سازد.
شروه خوان، استان بوشهر ترانه های فایز، مفتون، احمد خان دشتی، سیدعلینقی حسینی دشتی، نادم باکی ... را برای شروه انتخاب می کنند که همه از شاعران منطقه دشتی محسوب می شوند؛ زیرا بن مایه ، شاعرانه گی ، درد وحسرت و اندوه و گیرایی و حتا صنایع لفظی و بدیعی بیشتری در آن ها به کار گرفته شده است.
شعرها حسی تر، زنده تر و بسی نیرومند تر از اشعار دوبیتی سرایان مناطق دیگر استان می باشد. شعر این شاعران چون با زندگی در پیوند بوده و هم چون آینه ای تابناک روحیات و آرزوهای برآروده نشده مردم را انعکاس می دهند مردمی تر و رایج تر می باشند.
دو بیتی های شروه در منطقه جنوب تاویل پذیر هستند یعنی دارای ابعادی زمینی و آسمانی می باشند؛ به تعبیر دیگر، معشوقی را که در این دوبیتی ها از آن یاد می شود هم می توان معشوق زمین و یک انسان فرض کرد و هم معشوق ازلی یعنی خداوند باری تعالی.
شیوه سرایش این اشعار نیز به گونه ای است که سراسر مشحون از تعبیرات و اصطلاحات اهل تصوف و عرفان می باشد زیرا زلف و عارض و قامت و خط و خال ... همه برگرفته از مشرب عارفانه ی کلاسیک ایران می باشد. با این حال به صرف وجود این کلمات و تعبیرات در عرصه دوبیتی نمی توان معنا و مفهوم را محدود به عالم عرفان کرده و می بایست دست ذهن مخاطبان را باز گذاشت تا هر گونه که می خواهند به مصداق هر که بر طینت خود می تند: آن که عارفانه اندیش است از شروه برداشت عرفانی کند و آن که عاشقانه خواه از آن دریافت عشقی. در عالم واقع نیز همین گونه است؛ یعنی ممکن است به هنگام شنیدن شروه یک جوان عاشق که از دلبر محبوب خود به دور افتاده به یاد او بیفتد و در عالم خلسه در پناه کلمات شروه با او مغازله کند. چند نمونه از اشعار فايز تا با شخصيت این شاعر بيشتر آشنا بشويد:


پس از مرگم نخواهم های هايی
نه فرياد و نه افغان و نوايی
بگوييد گشته فايز کشته دل
ندارد کشته دل خون بهايی

دل از من چشم شهلا دلبر از تو
لب خشکيده از من کوثر از تو
بنه بر جان فايز منت از لطف
سر از من سينه از من خنجر ازتو

مرا در پيش راهی پر زبيم است
از این ره در دلم خوفی عظيم است
برو فايز مينديش از مهابت
که آنجا حکم با رب رحيم است

دو معنی بر من آمد صعب دشوار
اول پيری اخر فرقت يار
اگر پيدا شود فايز پرستی
جوانی از کجا ارم دگر بار

خوشا روزی که گل بودی و بلبل
تو گفتی صبر کن کردم تحمل
الهی دشمن فايز بميرد
گل از بلبل بريد و بلبل از گل

این هم يک شعر در وصف فايز دشتی:


يکی گويد که فايز اهل دشتستان است

ديگری گويد که دير يا که تنگستان است

من که دانم که فايز اهل دشتي است

و خواهم گفت این حکایت

که او قلب تپنده کل ایران است

همنشين با باباطاهر حافظ و سعدي است

چرا که گويد:مرا ياران وصيت اینچنين است

که هر کجا که جانان در کمين است

بدوش انجا بريد تابوت فايز

که جای تربتم ان سرزمين است

اینگونه بود که فايز گشت کشته دل

شد همنشين در خاک نجف با حضرت دل

 

 

         

  نوشته شده توسط مجتبي سعيدي

نظرات 1

 

 

   
       
1 2  

 

 


 

 

 

منوی وبلاگ (2)

 

 

درباره

 


اینجانب مجتبی سعیدی دانشجوی رشته هوشبری دانشگاه علوم پزشکی بوشهر و اهل روستای کردوان سفلی دشتی و هم ولایتی فایز می باشم . امید است که مطالب این وبلاگ اطلاعات جامعی را از این شاعر برجسته به علاقه مندان

 

 

  لوگوی ما
<-BlogTitle->

 

 

  نظرسنجی

 

 

 

  تالار گفتمان

 

 

 

  خبرنامه

    : نام    
    :ایمیل 

اضافه حذف       

 

 

 

  پیوند های روزانه
 

 

 

   پشتیبانی

 

 
   



 



 2009












 



Powered By iranblog.com Copyright �